<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>من هستم همین</title>
<link>http://artemishabibi.blogfa.com/</link>
<description>رمدیوس خوشگله یک روز میان ملافه های سفید گم شد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 10 Nov 2008 06:18:22 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://artemishabibi.blogfa.com/post-288.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این آدرس &lt;a href=&quot;http://artemisazad.wordpress.com/&quot;&gt;خونه &lt;/a&gt;ی جدیده که آق گندهه برام ساخته تش... ببینید من چه همه آق گندهه ی دوست داشتنی دارم...ببینید چه همه چی تغییر می کنه با بودنش...چه همه چی قشنگه....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;http://artemisazad.wordpress.com&lt;/font&gt;/&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Nov 2008 06:18:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=artemishabibi&amp;postid=288</comments>
<dc:creator>artemishabibi</dc:creator>
<guid>http://artemishabibi.blogfa.com/post-288.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من و بالماسکه و شنل نامرئی</title>
<link>http://artemishabibi.blogfa.com/post-287.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://baarraan.wordpress.com/&quot;&gt;سولماز &lt;/a&gt;جونم، دوسی(به قول خودت)، از اون روز که منو به &lt;a href=&quot;http://baarraan.wordpress.com/2008/10/14/%D8%B4%D9%86%D9%84-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A6%D9%8A/&quot;&gt;بازی شنل نامرئی&lt;/a&gt; دعوت کردی دارم بهش فکر می کنم...یه مقادیری کار بی ناموسی داشتم باهاش که خوبیت نداره اینجا بنویسم و اونا هم همه ش دقیقا هموناییه که به فکر همه ی اونایی که شنل نامرئی رو می خوان میرسه و رد خور هم نداره - نداره دیگه ، اینجا که غریبه نیست - امما بعدش خوب حوصله م سر رفت... می دونی خوب که فکر می کنم می بینم که اتفاقا دلم نمی خواد نامرئی باشم چون به اندازه ی کافی بودم... نمی خوام غر بزنم و فمینست بازی در بیارم ولی بیایین بشینیم کلاهمونو قاضی کنیم ببینیم راست می گم یا نه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...من همین الان نامرئی ام وقتی بخواهم زن باشم. وقتی بخواهم آدم باشم. مجبورم نامرئی باشم. اون زنی که می بینید یکی دیگه است.یه کیه که تو خیابون یه شکلیه ...نامرئیه...آرتمیس درونش نامرئیه...تو تاکسی و جاهای عمومی یه شکلیه ... جلوی بقیه نباید احساساتشو نشون بده...نباید کسی رو که دوسش داره ببوسه مثلن...نباس بگه که عقایدش درمورد فلان چیز چیه...نباید در مورد اون چیزی که بقیه تو خلوتهاشون انجام می دن تو اجتماع حرف بزنه...نباید جوری فکر کنه که بقیه فکر نمی کنن و اگه فکر می کنه باهاس بجنگه ...باهاس همه چی رو خیلی جددی بگیره و در مورد همه چیز نظر بده لابد وگرنه خنگه و خجالتی...باید داد بزنه تا فک نکنن نیست که اگه چیزی نمی گه از رو ترسش نیس یا از رو حماقتش...اصلن کلن نباید اونجوری که دلش می خواد باشه باهاس اونجوری باشه که&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt; باید!&lt;/span&gt;(حالا این باید رو خیلیها تعریف می کنن)...باید نامرئی باشه جون آدمای دیگه قبلا تو زندگیشون اشتباه کردن...چون خودش اشتباه زیاد کرده تو زندگیش...نامرئیه چون که نمی خواد اونجور که بقیه هستن مرئی باشه... توی این شهر همه ی آدما - اون خود شونو می گم - نامرئی ن... چون آدما خوب بلد شدن جور دیگه ای رفتار کنن...جوری که باید، نه جوری که می خوان...توی شهر راه می رم و با خیال خودم دنبال هر کدوم از آدما می رم به خونه هاشون و خلوت هاشون ... یکی دیگه ن، شاید هم چند تا دیگه ن...تو مهمونی یکی، تو اتاق خواب یکی، تو اداره یکی، تو رویاهاشون یکی...حالا گیریم زن ها بیشتر...این بخاطر حکومت نیست ...این بخشی از عرفه...اینه که درد آورتره اینه که عمیق تره اینه که مهم تره...دور و برم رو که نگا می کنم می بینم که ما شاید تنها آدمهایی روی زمین باشیم که از خونه که بیرون می ریم همیشه به بالماسکه دعوت شدیم انگار...بالماسکه ای که تو مددت مهمونی هی نقابها عوض میشه...هی ...هی ... و این وسط کسی که نقاب نداره بازنده است... نه من نمی خوام نامرئی باشم به اندازه ی کافی نامرئی هستم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;پ.ن لازمه خب: &lt;/span&gt;البته خیلیا فکر می کنن خود خودشونن...خیلیها که نوعی از زندگی رو انتخاب کردن که قابل پیش بینیه و مطابق با خواسته های جمعیت اطرافشون...اونا یه نقاب دارن که ساییده شده و رنگ و روش رفته و در طول زمان از ریخت افتاده ولی هنوز بقیه اون نقاب رو دوس دارن و ازش استفاده می کنن...اون بیچاره ها خودشون خیلی نامرئین...خیلی بیچاره ن بیچاره ها ...دلم می گیره براشون...البته خودشون کم کم یادشون میره که اون نقاب نقابه...فکر می کنن خودشون همین شکلی بودن از اووله اوول.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;پ.ن غرغرانه: &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;تلخ بود شما به شیرینیه خودتون ببخشین...بازیه دیگه ...جددی نگیرین...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;منم &lt;a href=&quot;http://andarouni.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;فخرالملوک &lt;/a&gt;و &lt;a href=&quot;http://blog.hadisabbagh.com/&quot;&gt;هادی &lt;/a&gt;و &lt;a href=&quot;http://moon27.blogfa.com/&quot;&gt;مون &lt;/a&gt;و &lt;a href=&quot;http://momiyaie.persianblog.ir/&quot;&gt;مومیایی &lt;/a&gt;و &lt;a href=&quot;http://sadrablog.blogfa.com/&quot;&gt;صدرا &lt;/a&gt;و &lt;a href=&quot;http://savadnameh.blogfa.com/&quot;&gt;ابولفضل&lt;/a&gt; رو به این بازی دعوت می کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Nov 2008 16:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=artemishabibi&amp;postid=287</comments>
<dc:creator>artemishabibi</dc:creator>
<guid>http://artemishabibi.blogfa.com/post-287.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آن تایتلده ...لابد</title>
<link>http://artemishabibi.blogfa.com/post-286.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8708151659&quot;&gt;شهروند امروز توقیف شد.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Nov 2008 18:01:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=artemishabibi&amp;postid=286</comments>
<dc:creator>artemishabibi</dc:creator>
<guid>http://artemishabibi.blogfa.com/post-286.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اساسن!</title>
<link>http://artemishabibi.blogfa.com/post-285.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;خیلی طول کشید بفهمم هستن یا نیستن کللن مساله ای نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;پ.ن حالم از خودم بهم می خوردانه: &lt;/span&gt;خب حالم از خودم بهم می خوره فعلن...&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;پ.ن به خودتون ورنداریدانه، همچین یه نموره سگم: &lt;/span&gt;خب به خودتون نگیرین دیگه...به هیچچی ربط نداره...باهاس یه کم خفه خون بگیرم...لازممه لابد.&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;پ.ن حالم از یکی دیگه بهم می خوردانه:&lt;/span&gt; رستوران کوکو از لیست فیوریت شیفت دیلیت شد که بماند ...خیلی بیخود شلوغ و بی معنی و آشغال شده ... توی اونجا می شینی هی داد می زنی که صدات به صدای رفیقات برسه و هی یارو آقاهه که مدیر اونجاس اون موزیک مسخره شو بلند تر می کنه که صدات به صدات نرسه ...بعد هم اصلن شیفت دیلیت کردم دیگه... اصلن هم فکر نکنید نوستالژیه قدیماشو داره که اصلن...غذاشم دیگه یک هشتادم کیفیت اون موقع هاشو نداره اصلن...&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;پ.ن متعجب شدننانه:&lt;/span&gt; شماها نمی گین&lt;span style=&quot;font-style: italic;&quot;&gt; آی کفشم! &lt;/span&gt;هیچوقت...مثلا که زمین می خورین کفش واکس زده تون گلی به کسر گ میشه؟؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Nov 2008 02:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=artemishabibi&amp;postid=285</comments>
<dc:creator>artemishabibi</dc:creator>
<guid>http://artemishabibi.blogfa.com/post-285.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فیل پی پی</title>
<link>http://artemishabibi.blogfa.com/post-284.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من امروز متوجه شدم که در دهان هر کی حرف بیتربیتی بزند دیگر مثه آن وقتها که به ما می گفتند فلفل نمی ریزند بلکه می دهند فیل پی پی کند. در همین راستا ما با آنکه آن پست بیتربیتی را برداشتیم باز هم فیل پی پی می باشیم.البته خبرها حاکی از آن است که پارس آن لاین نمی خواهد که آن فیل محترمش در وبلاگ ما پی پی کند و فعلا فقط داتک اینجوریست...ممکنه اگه اینجا رو می خونید ببینید کدومتون متوجه نشدید که فیل تو ولاگ من پی پی کرده؟ و با چه اکانتی؟ تا اگر فقط داتک هست برم یه سوزنی چیزی به فیلشون فرو کنم...&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پ.ن مربوط کاملا:&lt;/FONT&gt; اصلا به من چه ...اصلا خر ما دی ان ای اش به دم و این حرفا نمی خورد...ولی برای رفاه حال افرادی که مشغول دعوا بودن در کامنتدونیه ما و نظر به اینکه وقتی آق گندهه حمایتش رو برای ضرب و شتم اهالی کامنت گذار اعلام می دارند همچین با همه ی روشنفکری و ادعا و قمپزمون، همچین قند تو دلمون قیلی ویلی میره... کامنتها رو اینجا این پایین می ذارم، دوستان با خیال راحت به مباحثه ادامه دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Nov 2008 14:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=artemishabibi&amp;postid=284</comments>
<dc:creator>artemishabibi</dc:creator>
<guid>http://artemishabibi.blogfa.com/post-284.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر آدم نیستیم دست کم انسان که باشیم...</title>
<link>http://artemishabibi.blogfa.com/post-283.aspx</link>
<description>&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://deraak.wordpress.com/&quot;&gt;دراک&lt;/A&gt; یه &lt;A href=&quot;http://deraak.wordpress.com/2008/10/28/bazi1/&quot;&gt;بازی&lt;/A&gt; باحال دعوتم کرده که همچین بازی نیست یه جور حرکته دسته جمعیه ...یعنی باهاس همه بریم از یه وبلاگ ایرانی به اسم&lt;A href=&quot;http://dayyertashbad.blogfa.com/&quot;&gt; دیرتش باد &lt;/A&gt;که ماال سرباز معللم جنوبی هست حمایتمونو بکوبیم تو گوش دنیا...که اوول بشه...که بگیم که ما آدم حسابی می باشیم و به جز از کنار هم رد شدن یه موقع هایی بلدیم به هم کمک کنیم...یعنی دیگه بفهمیم که کمک به دیگران کمک به خودمونه... پس حالا که فهمیدیم،فهمیدیم؟؟ عیب نداره حتتی اگر هم نفهمیدیم میرویم و رای می دهیم تا یه وبلاگ فارسی تو دنیا بشه اوول ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=2&gt;همه  به فرمان من، حمله ه ه&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=2&gt;----&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.thebobs.com/index.php?l=en&amp;s=1155503109924847OMDFOOVR-NONE&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;(+)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; پی نوشت تو رو خدا واقعا لازمه بگم دارانه:&lt;/FONT&gt; خب دستکم هر کس که این مطلب رو می خونه ...پاشه بره رای بده دیگه... حالا اگه من بگم فلانی و فلانی و فلانی به بازی دعوتند میان حالمو می گیرن می گن عمرا...پس اگر ویجدان دارین اگر اینسان هستید بروید رای بدهید... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پی نوشت محکم:&lt;/FONT&gt; ده برو رای بده دیگه...دهه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Fri, 31 Oct 2008 07:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=artemishabibi&amp;postid=283</comments>
<dc:creator>artemishabibi</dc:creator>
<guid>http://artemishabibi.blogfa.com/post-283.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خودت خواستی!</title>
<link>http://artemishabibi.blogfa.com/post-281.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفیقی گفته بود این پست آخرم هر شب روی سلسله اعصابش پیاده رویهای نامشروعی دارد ...گفتیم که چرت و پرت دیگری بنویسیم تنوع شود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...لابد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; پی نوشت یه وجب اونور تر:&lt;/FONT&gt; خب همینه که هست لابد...همین.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Oct 2008 19:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=artemishabibi&amp;postid=281</comments>
<dc:creator>artemishabibi</dc:creator>
<guid>http://artemishabibi.blogfa.com/post-281.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محض اطلاع گفتم</title>
<link>http://artemishabibi.blogfa.com/post-280.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...چه بد که یه آدمایی هستن که وجودشون و بودنشون تو زندگیت میشه کابوس...چه بد که آدم هر چقدر هم قوی و بیخیال باشه ناخودآگاهت باهات کنار نمیاد و توی خوابهات می فهمی که کجا چقدر ضعیفی و چی رو کم داری و از کی می ترسی و ... انقدر که بلند میشی که قلبت تند تند می زنه و دهنت خشکه و خوشحالی که بیدار شدی و اونا همه خواب بودن، یه خواب بد فقط...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا نکنه وجود من برای کسی کابوس باشه...اگه هست بگه که درستش کنم...هر چند آدما نقطه ضعف های خودشونو دارن و بقول شخص شخیص خودم &lt;EM&gt;نقطه ضعف آدما با بزرگ شدنشون تغییر می کنه و عوض میشه  کم نمیشه&lt;/EM&gt;...ولی دستکم دلم نمی خواد دغدغه ی فکر کسی باشم که کابوس حضور منو تو زندگیش داشته باشه...می فهمین...اگه اینجوری هستم واسه کسی و خودش و دکتر اعصابش از سلامت روانش مطمئننه بهم بگه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...همین&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Oct 2008 08:42:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=artemishabibi&amp;postid=280</comments>
<dc:creator>artemishabibi</dc:creator>
<guid>http://artemishabibi.blogfa.com/post-280.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این پست همه ش فی الذاته پی نوشت می باشد، از لج جینابعالی</title>
<link>http://artemishabibi.blogfa.com/post-279.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قضیه اینجاست که تحقیقا تمام افرادی که مرا می شناسند به این نکته اذعان دارند که من پس انداخته ی حلال زاده ی مولوی علیه رحمه می باشم از اون لحاظ... دیدید مثنوی رو که می خونید نوشته مثلا داستان&lt;EM&gt; عاشق شدن پادشاه کنیزک را&lt;/EM&gt; -یا برعکس، مهم نیست این، ...گیر نده - بعد میشینه خیلی خوشگل واست تعریفش می کنه و می گه و می گه، بعد یهو وسطاش یادش میره و میره سراغ &lt;EM&gt;کچل کردن طوطی بازرگان را&lt;/EM&gt; و &lt;EM&gt;خوردن شیر کفتر را&lt;/EM&gt; و ... دوباره اون وسط مسطا یادش میافته که ای دل غافل ما داشتیم جریان&lt;EM&gt; کنیزک پادشاه را ...&lt;/EM&gt; رو تعریف می کردیم و دوباره بر می گرده سراغ همون اوولی... حالا بعد این همه نسل فاصله با جدد بزرگوارمان حضرت مولانا، طبیعتا آن همه استعداد و ذوق و قریحه میان دی ان ای ها و ژن ها گم شده و برای ما فقط شوریدگی -اصطلاح موددبانه ی دیوونگی خودمون - و همین پراکنده حرف زدن و تو سه تا جمله، همه ی حالتهای ماضی بعید و آینده ی استمراری و گذشته ی ساده و حال راه راه رو استفاده کردن باقیمونده و هی حالا همه می گن خیلی از این شاخه به اون شاخه می پرری و عین آدم جرف نمی زنی و خب حالا که چیو؟ یه جمله که می گی سه تا سخنرانی باهاس پشتش توضیح بدی اونو و ... همه ی اینا رو گفتم که اینو بگم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند وقت پیش آق گندهه، در راستای یک فروند پروژه ی امنیتی اطلاعاتی مشترکمان که بسیار هم مهم و با حال می باشد، داشت یه چیزی می خوند و دیکته می کرد که من بنویسم که من یه کلمه شو اصلاح کردم ...در اومد که&lt;EM&gt; آخه تو !! به من گیر می دی؟&lt;/EM&gt; (همچین این تو رو با تاکید گفت) منم که ترسیده بودم، آخه ازم گنده تره نمی تونم بزنمش... گفتم: &lt;EM&gt;نه ...من!!گیر نمی دم مهروش درونم بود...&lt;/EM&gt; که آق گندهه پکید از خنده و ماجرا ختم به خیر شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امما حالا جریان مهروش درون چی بود؟ ما یه &lt;A href=&quot;http://mehrvash.persianblog.ir&quot;&gt;خانوم معللم&lt;/A&gt; تو وبلاگستان داریم که روی غلط دیکته ای خیلی خیلی حسساسه و مثلا &lt;A href=&quot;http://cremona.blogfa.com&quot;&gt;مستر میوزیک&lt;/A&gt; با اون همه آداب معاشرت فرهنگی کلامی لغتی که داره همیشه به زور می گیره پونزده...چرا که مهروش جان بسیار بسیار بر سر نویشتار(همین الان از فرهنگ تنبون میرزا در آوردم) درست تاکید دارند ...یعنی خب خیلی مهمه که &lt;EM&gt;سر دوراهی&lt;/EM&gt; ننویسی و بنویسی&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;بر&lt;/STRONG&gt; سر دو راهی&lt;/EM&gt; و &lt;EM&gt;ذغال&lt;/EM&gt; ننویسی و بنویسی &lt;EM&gt;زغال&lt;/EM&gt; یا &lt;EM&gt;ژکال&lt;/EM&gt; ...حالا با اینهمه توصیفات که خدمتتون عرض کردم فکر می کنید وقتی مهروش جان میان وبلاگ منو می خونن چه حالی بهشون دست میده؟ ...یعنی من که اصلا به کللی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر حال من همین جا باهاس از&lt;A href=&quot;http://mehrvash.persianblog.ir/&quot;&gt; ساروی کیجا &lt;/A&gt;ی عزیز که به رسم ادب و التفات یا الطفات بنده را با ماشین چمن زنی معدوم نفرموده اند کمال امتنان و تشککر را بنمایم و مراتب قدردانیه خودم را ابراز نظر بفرمایم... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در راستای توضیحات بالا بیست سال بعد در چنین روزی این آقا رو بخونید و ببینید چی می کشند از دست من ---&gt; &lt;A href=&quot;http://20yearsafter.blogfa.com/post-6.aspx&quot;&gt;+&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی با مززه است به همه گیر داده، حتما بخونین این بیست سال بعد رو ----&gt; &lt;A href=&quot;http://20yearsafter.blogfa.com/&quot;&gt;+&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Oct 2008 12:20:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=artemishabibi&amp;postid=279</comments>
<dc:creator>artemishabibi</dc:creator>
<guid>http://artemishabibi.blogfa.com/post-279.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://artemishabibi.blogfa.com/post-278.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 536px; HEIGHT: 212px&quot; height=249 alt=&quot;اسپم یا ای میل های ناخواسته - هادی فراهانی&quot; hspace=0 src=&quot;http://i37.tinypic.com/x5csg7.jpg&quot; width=684 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...اصلا و اصولا دو سه روز است که در راستای کارهای فرهنگی و غیر فرهنگی به ما خیلی خیلی خوش می گذرد - نروید بگویید نه که قبلا کم می گذشت؟ که راست می گویید - خلاصه خدمت انور منوور تان عرض کنم که در راستای اینکه کللا ما مقادیری ک.و.ن.مان نمیشود - با حفظ کپی رایت &lt;A href=&quot;http://deraak.wordpress.com/&quot;&gt;دراک الممالک&lt;/A&gt; - که تصمیم های مهم در باب رفتن به جاهای مهم تر بگیریم و از آنجایی که دیروز در &lt;A href=&quot;http://sainttouka.blogfa.com/&quot;&gt;بلاگ توکای مقددس &lt;/A&gt;یک عدد &lt;A href=&quot;http://sainttouka.blogfa.com/post-232.aspx&quot;&gt;تبلیغ نمایشگاه یک آقایی &lt;/A&gt;را دیدیم و بدیهی است که اگر &lt;A href=&quot;http://sainttouka.blogfa.com/&quot;&gt;توکای مقددس&lt;/A&gt; به یکنفر بگوید که کارش درست می باشد - و هیچوقت به ما نگفت - یعنی اینکه اون آقاهه خب واقعا کارش درسته پا شدیم رفتیم خانه هنرمندان و در راستای چگونگی کف و خون قاطی کردن بنده درباره ی کارهای آقای &lt;A href=&quot;http://hadifarahani.com/&quot;&gt;هادی فراهانی&lt;/A&gt; همین بس که راست و پوست کنده بهش گفتم: بهتون حسودی می کنم در حدد بز...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می دونید اصولا باهاس بگم که نمایشگاه از کاریکاتورها و طرح هایی بود که &lt;A href=&quot;http://hadifarahani.com/&quot;&gt;آقای فراهانی&lt;/A&gt; در روزنامه های مختلف و بسیار معروف مثل نیویورک تایمز  ... wow ...چاپ کرده و مساله ی مهم اینجاست که شاید قلم تواناتر و ایده های بهتری از طراحان دیگه سراغ داشته باشید امما مسلما این مجموعه فقط و فقط نشان از کاملا حرفه ای بودن طرراح دارد، طرراحی که می داند چه می خواهد به تواناییهای خودش واقف است و مسیر خودش را با قدرت می پیماید، و این مهم تنها به مدد حرفه ای بودن به معنی واقعی کلمه امکان پذیر است... آرزوی موفقیت بیشتر برایش دارم و این دوست جدید را هفته ی دیگر هم در گالری ممیز خانه ی هنرمندان خواهم دید. نمایشگاه تا آخر هفته ی آینده تمدید شده است، برای آنها که طراحی می کنند دیدن این مجموعه تجربه ی بی نظیری خواهد بود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پی نوشت خوندنش قبل متنه اصلا لازمتره&lt;/FONT&gt;: &lt;A href=&quot;http://cremona.blogfa.com/&quot;&gt;مستر میوزیک &lt;/A&gt;خیلی زیبا صحنه ی بردن بنده را به نمایشگاه و میزان هیجانات زاید الوصف و گاه خطرناک اینجانب را توصیف نموده اند که هیچ، یک پا تبلیغ هفته شده است این نمایشگاه...&lt;A href=&quot;http://cremona.blogfa.com/post-390.aspx&quot;&gt;ببینید&lt;/A&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پی نوشت اینکه اون بالا کار آقای فراهانیه اصولا:&lt;/FONT&gt; می دونید نکته ی جالب اینجا بود که هادی فراهانی می گفت من خیلی تحت تاثیر رونالد سیرل بودم - سیرل در طرراحی با مرکب و برخورد با رنگ یعنی شیوه ی پاشیدن رنگ و استفاده از آن در طراحی استاد بزرگی است - و برای اینکه اون شیوه ی طرراحی منحصر بفرد اونو کپی نکنم رفتم سراغ اسکرچ برد و کارم شیوه و قدرت خودش رو پیدا کرد و اصولا اینکه فرق آدما همینجاست لابد دیگه ...چون من در برابر همچین قضیه ای فقط می شینم تو خونه گریه می کنم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Oct 2008 07:00:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=artemishabibi&amp;postid=278</comments>
<dc:creator>artemishabibi</dc:creator>
<guid>http://artemishabibi.blogfa.com/post-278.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
