|
رمدیوس خوشگله یک روز میان ملافه های سفید گم شد
|
...چه بد که یه آدمایی هستن که وجودشون و بودنشون تو زندگیت میشه کابوس...چه بد که آدم هر چقدر هم قوی و بیخیال باشه ناخودآگاهت باهات کنار نمیاد و توی خوابهات می فهمی که کجا چقدر ضعیفی و چی رو کم داری و از کی می ترسی و ... انقدر که بلند میشی که قلبت تند تند می زنه و دهنت خشکه و خوشحالی که بیدار شدی و اونا همه خواب بودن، یه خواب بد فقط...
خدا نکنه وجود من برای کسی کابوس باشه...اگه هست بگه که درستش کنم...هر چند آدما نقطه ضعف های خودشونو دارن و بقول شخص شخیص خودم نقطه ضعف آدما با بزرگ شدنشون تغییر می کنه و عوض میشه کم نمیشه...ولی دستکم دلم نمی خواد دغدغه ی فکر کسی باشم که کابوس حضور منو تو زندگیش داشته باشه...می فهمین...اگه اینجوری هستم واسه کسی و خودش و دکتر اعصابش از سلامت روانش مطمئننه بهم بگه ...
...همین