|
رمدیوس خوشگله یک روز میان ملافه های سفید گم شد
|
و امما آن هفته ای که ما در معییت خان دراک و زوجه و شازده در باغات مفرح و دلگشای پلور تفررج می کردیم یه یکباره محببت آق گندهه گوللله نموده و یکعدد پنجهزار تومنی را که رو یش یکنفر دیگر این جملات را نوشته بود به ما هدیه داد و گفت من عمریست که می نویسم امما تا بحال نتوانسته ام اینطوری عشقم را به تو نشان بدهم این جملات رو اسکناس چکیده ی تمام احساسات منند و هیچ شاعری نه شاملو نه حافظ به اون گنده گی نتونستن اینجور حقق مطلب رو ادا کنند. و امما آن جملات :

« زندگی چیست که من طالب دیدار تو ام
فکر من باش که این گونه گرفتار تو ام.»
« ای یار برای یار باید جان داد
درراه محبت امتحان باید داد.»
« عاشقانه ، عارفانه ، بی بهانه ، بی نهایت ، تا قیامت ، من فدایت.»
دوستت دارم.
بی تو هرگز
ولی من خیلی دلخور شدم که بی تو هرگز ش رو خط زده و معنیش این میشه که بی تو هرگز؟ بی تو عشق است و صفا ...ولی آق گندهه قسم خورد که اساسا و کللن بی من هرگز است همیشه و حتتی وقتی هم که میرود ایتالیا باز هم بی من هرگز خط نخورده باقی خواهد ماند.
و امما خان دراک در همان لحظه وقتی اینهمه اظهار محببت آق گندهه را بدید ، با خود فکر کرد که چگونه عصاره ی تمام عشق و محبت خود را نثار بانوی عزیزتر از جانش کند و از آنجایی هم که باید سند می شد در همان لحظه در این طرف اسکناس نوشت:

سلامم را با خود به کوهستان برده با عطر شقایق های وحشی مزین نموده با کوچ پرستوها برایت به ارمغان می فرستم. ای زیباترین زیبایان من از همان لحظه ء اول که تو را دیدم قلبم لرزید و یک دل نه صد دل نه که هزاران دل عاشقت شدم.
این عکس امام یادآور روزهای عاشقی است که اینجانب از ترس اینکه نمی توانستم در کوچه و خیابان جلوی تو را گرفته و اظهار عشق نمایم. حتی آن روز که کت و شلوار نو ام را پوشیده بودم و دیگر می خواستم خیلی پزش را بدهم و می اندیشیدم که خوش تیپ ترین دنیا هستم (می دانم که خوش تیپ تر از من هم آخر کسی، ولی عاشق تر از من نه کسی) آن موقع می خواستم بگویم اما نتوانستم چرا که حسنی سر کوچه تون ایستاده بود و بیم آن می رفت که برایت حرف در بیاورد و آنگاه اگر حرف در می آورد دل من می شکست که عشق تو را با هزار وصال هم نمی خواهم و ...
یک جمله ی آخر ناخوانا بود و نتوانستم بنویسمش. کارشناسان خطط که رمز گشاییش کردند می آورم ش در اینجا.
این طوری ما ها پنجهزار تومن سند زدیم اینهمه ذوق و شوق ادبی را....همین.