|
رمدیوس خوشگله یک روز میان ملافه های سفید گم شد
|
سخن گفتنم نمی آید هیچم. رفتم از رو دست اون خانومه تو اون فیلمه (کنعان - ترانه علیدوستیشو میگم) نگا کردم و واسه خودم لاک صدفیه همون رنگی خریدم که خوشگل بشم و الانم زدم خودم خوشم میا. ...خانومه فروشندهه بیچارهه هی ازش پرسیدم حالا این رنگ یا این رنگ؟اصلا شماره پنجاه و سه یا پنجاه و دو؟می خوای اصلا همون پنجاه رو وردارم؟ خانومه فروشندهه نیگا کرد بعد گفت به نظرم همون پنجاه و سه... یه ذرره نگاهش کردم و بعد سه تا لاکی که تو دستم بود را نگاه کردم و بعدش یه خنده ی جولیا رابرتزی(یعنی به پهنای صورت از این گوش تا اون گوش) تحویلش دادم و همه ی اون لاکها رو گذاشتم تو قفسه و یه دونه از اون لاکهایی رو که دو تا طبقه بالاتر بود و اصلا یه مارک دیگه داشت که نیوآ بود و خوشرنگتر، برداشتم و پولشو دادم اومدم بیرون... حیف که خانومه کللا نصف منم وزن نداشت ، فک کنم خیلی دلش می خواست منو بزنه...انرژی شو حسس می کردم...بعدش پیچیدم تو اون یکی مغازهه که همینجور قوطی رنگای هوس انگیز رو چیده تو قفسه و هی شیشه های اکریلیک و گواش و تیوپ های رنگی رنگی ِ آبرنگ رو گذاشته اون بالاها که هی چشمک بزنن و هی آدم دلش بخواهشون و این شد که یه نیم ساعتی شماره رنگها رو برداشتم و بعدشم تست کردمشون و به یارو آقاهه فروشنده خوب فهموندم که فرق ایندین ر ِد رو با سپیا نمی فهمه که هیچ حتتی حالیش هم نیست که سبز و آبی تو یه خونواده نیستن و نباس به من که دارم اسم درست رنگا رو تلفظ می کنم عین هویج نگا کنه و دهنش نیم متر باز بمونه که یعنی هیچی نفهمیده ...دست آخر هم بعد از اینکه خوب معلومات رنگشناسیمو تو صورت اون بخت برگشته ی بد شانس هوار کردم یه دونه مداد ب پنج خریدم اومدم بیرون...می دونی خوشحالم که بعضیا معتقدن که باهاس به خانوما احترام گذاشت وگرنه مطمئنم خیلی زور اون آقاهه که لوازم نقاشی میفروشه زیاده... حالا فهمیدی وقتی که سیم های مخم رو هم میفته و خط رو خط میشه اصلا آدم قابل اعتمادی نیستم؟ :دی ی
پی نوشت طلبکارانه: ...تازه هیچ نمی خواستم سخن بگویم با شما...هیچ.
پی نوشت حسرت برانگیزانه ی نشیمنگاه وسیع دارانه: داداشمون می گه صبح میرم کوه، میای بریم؟... در دوثانیه حساب می کنم که کوه رفتن اون یعنی پنج صبح تو ایستگاه اوول واستادی و بعد شیرپلا یا کولک چالی رو فتح می کنی و بعدش خدا می دونه و همچین بر می گردی که ده، ده و نیم خونه باشی... یه نیگا به خودم و یه جا هام می کنم می گم:
... نمیام ...غُر می زنم منو می زنی...