|
رمدیوس خوشگله یک روز میان ملافه های سفید گم شد
|
...
راستش یه بدیه وبلاگنویسی من همینه...هرجا میرم هیچ حرفی واسه گفتن ندارم.همه منو می شناسن و از همه چی م خبر دارن...آدم حوصله ش سر می ره ...باهاس یه فکری بکنم....
...
...
.... آن کس که خریدار بدو رایم نی ، وآنکس که بدو رای خریدارم نی....
به درک.
کوفت...
بیکاری بد دردیه ها، بدترش بی پولی همراه با بیکاریه....
{...}تو این زندگی...
***منظور از این بیکاری، بیکاری ما نیس، بیکاری یکی دیگه س.....من که جونم داره میاد بالا انقذه صب تا شب سگ دو میزنم....
....sms زد: AZIZAM DOSET DARAM ....خب هرچه تلاش کردم خوشبین باشم نشد، اما در عوض سعی کردم مودب باشم و این یکی شد، یعنی ریپلای نکردم براش که F.U.C.K BABA. اما بعد که میسدکالشو دیدم هوس کردم تو صورتش بالا بیارم، اما خوب بعدش که sms زد که BEBAKHSH AVAZI FERESTADAM نشستم تا صبح گریه کردم.
بعد مدتها می نویسم. به خودم امید می دهم که خوب خواهم شد. بالاخره این خوره ای که به روحم افتاده، خسته خواهد شد، و یا نه؟؟ شاید هم مثل خودم سگ جون و سرسخت باشد. الان دارم به آهنگهای علی سنتوری گوش می کنم. فیلم خوبی نبود ولی دوست داشتنی و نوستالژیک بود برای من. کارگردانی که هامون و گاو ش را پرستیده ام نمی تواند فیلم بد بسازد!!! به هر حال برای آنهایی که می خواهند پول فیلمی را که دیده اند بپردازند شماره حساب علی سنتوری را می گذارم:
0116407795 بانک تجارت شعبه چهارراه پارک وی کد 032 به نام مهرجویی و فرازمند.
من فکر می کنم اینطوری می تونیم ثابت کنیم که با سیاست های وزارت ارشاد و دولت مخالفیم. چه بهتر که این فیلم ، با پرداختهای درست و دقیق به تعداد افراد خانواده(دستکم فقط پول بلیت سینما) به پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران که نمایش داده نشده است تبدیل شود.هر چند من مطمئنم که کسی این کار را نخواهد کرد و مثل همیشه که به مردم و خرد جمعی اعتماد می کنم مشت محکمی بر دهانم خواهد خورد. مطمئنم. بگذریم. جلسه ی دفاع من برگزار شد و من جایزه های خوب گرفتم تا دل شما بسوزد و یک دسته گل خیلی خیلی خوشگل، و خیلی خیلی هنرمندانه که حسابی چسبید. دسته گلی از یک عالمه گل رنگ و وارنگ، دقیقا چیزی که دوست داشتم و حسابی غافلگیرم کرد. خلاصه مامان ما نفس راحتی کشید و اعلام کرد تا اطلاع ثانوی گیر نخواهد داد و قول داد که تلافی این مدت را سرم در بیاورد. و مستر گرانمایه هم که آن دست گل بسیار زیبا را برایم آورده بود حسابی از خجالتش در آمدیم و مونتاژ سه تا کار آشغال را به من سپرد که مرا به آن سوی مرزهای جنون و در نهایت مطب دکتر صادقی پرتاب کرد. اما خوب از جدی که بگذریم خیلی خوش می گذرد و من نقشه کشیده ام که با دوربین عزیزم** که تقریبا دوماه است که بی استفاده رها شده بروم عکاسی و خوشگذرانی و البته پیاده روی و ورزش.... چه حرفها!!!! راستی یک بازی جدید، تازگیها تخمین می زنم که از بین چه فاصله ای از دوتا ماشین یا یک ماشین و دیوار رد می شوم. خوب بسیار پیشرفت کرده ام. چند روزی هست که میان دو تا ماشین گیر نکردم.......این یعنی که من در پیاده روی لاغر می شوم اما شما باور نکن.....
**به ...یعنی نمی دانستید که من یک دوربین پنتاکس اس ال آر با دو عدد لنز واید و ماکرو و یک عدد فلاش نیمه حرفه ای گرفته ام؟پس بسیار از مرحله پرت می باشید.این یکی از آرزوهای ده ساله ی ما بود که جامه ی عمل را به پایش شاید هم تنش کرد....عجیب است یادمان رفته بود به شما فخر بفروشیم در این یک مورد....چه دور و زمانه ای شده ها....
...
من بالاخره فارغ شدم....زاییدم سه قلو.....هاهاهاها.... از صد تا زاییدن بدتره فکر کنم(باهاس برم ازونایی که هم زاییدن هم پایان نامه دادن بپرسم)...خلاصه که ما فوقش لیسانس شدیم یعنی همین دیروز پیش پای شما جلسه ی دفاع داشتیم.... بسیار جلسه ی مفتضح و بی کلاسی بود و گرنه دعوتتون می کردم.....به هر حال برین خوشحال باشین که من دیگه نمی خوام برم مدرسه...هورررررررراااااااااا
.....
....