|
رمدیوس خوشگله یک روز میان ملافه های سفید گم شد
|
...
مدتی است تمرین شجاعت می کنم ... راحت حرف می زنم و آن چه را که به نظرم می آید با خود آدمها در میون می گذارم... اینجوری به نظرم بهتره... راحت از کسی تعریف می کنم ویا راحت انتقاد... البته برای دیگران باور کردن این من جدید سخت است آنها اصلا به این آرتمیس عادت ندارند... عیب نداره عادت می کنند. مگه نه... مهم اینه که آرتمیس می خواد آدم شه. همین.
...
دلم سفر می خواهد... هفته ی دیگر باید فکری برایش بکنم... پولی دستم بیاید کوله ام را خواهم بست...
...
|
| |
|
مستر گل خان از قول آقای ویلیامز داجین کو نقل کرده که:
خداوند از تو چه خواهد پرسید؟
|
زندگی می کنم...
اوضاع و احوالم روبراه است همین...
...
...
... برای گریه کردن بهانه های بهتری هست نه؟
...
...
حتما هست.
...
مطمئن باش...
دلم تنگ شده است..
برای رفقایی که خاطرات روزهای قشنگ و بی دغدغه زندگیام مال آنهاست.
...
...
...
همین...
...
سعی میکنم فضای منفی، آدمهای استرسزا و غمگین و شرایطی را که باعث دیپرشن میشوند، آگاهانه از خودم دور کنم و در عوض بهقول خیام می بنوشم و خوش باشم.
من نیاز به سلامتی دارم برای درست زندگی کردن، فکر کردن و مثبتبودن . برای همین بههیچوجه نمیخواهم هیچکسی حتی نزدیکترین دوستانم ، با بدخلقي يا انرژي منفي ، سد راهم شوند. شاید کمی خودخواهانه باشد اما در حال حاضر بهخاطر مسئولیتی که در قبال سلامتیام دارم، ميخواهم خودخواه باشم.
ببخشید...
همین.
...
هی تو!!
من کم نمی آرم... شک نکن.
همین.
...
*پانوشت: اینو موقع خوردن چاهارمین برش خربزه گفتم...
**پانوشت بعدی: لعنتی ... آنتی هیستامین داری؟؟
...
پس نوشت:
حال می کنید گیر بدید به آدم ها.... نه!؟ بابا ما به یکی گیر دادیم که حالشو بگیریم کمونه کرد به خودمون و ظرف جیک ثانیه رگ غیرت چندصد نفر از برادران و خواهران و مادران ارزشی و عمومی و به خصوص عفتشون!! زد بالا که این یارو کیه و با تو چه نسبتی داره که دوچرخه تو ورداشته و ... از این قبیل دلسوزیها!!!
لذا پیشنهاد می کنم برای معرفی آن عزیز !! مبلغ قابل توجهی پیشنهاد فرمایید تا با ارسال آن عزیز!! هم شپش های ته جیبم را به روز کرده و پلی استیشنی برایشان خریداری کنیم تا از این بازی متروک سه قاپ ریختن ته جیب ما دست بردارند و هم عفت عمومی شما با شناخت و احتمالا مجازات آن عزیز!! فرو بکشد پایین ... مثه فتیله...
همین
خب همین دیگه
د برو دیگه!
بیکار!
...
...
متاسفم تمام تلاشم را می کنم تا اوضاع آن طور که می خواهی پیش برود، اما بی فایده است میدونی به این فکر نکرده بودم که یه تنه از پسش بر نیام ... نه اینکه قدرتشو نداشته باشم و یا کم بیارم . عمرا... قضیه تو ذات قضیه است... بججور دو نفره است، عین اون بنز خوشگل دو نفره یا نه مثه اون دوچرخه ها ی دونفره که هنوزم آرزومه سوارشون بشم... ببین عیب اونام دقیقا همینه، تو یه نفره نمی تونی سوار هیچ دوچرخه ی دو نفره ای بشی! گرفتی منظورمو؟ آبباریکللا درسته...خود خودشه ،ببین فکر می کنم تو خیابون به آدمی که تنهایی سوار یه دوچرخه ی دو نفره شده و یه دوچرخه ی دیگه رو هم یدک می کشه و نمیذاره بیفته می خندند... می خندن نگاشون کن... نه اصلا من هیچ نسبتی با ایشون ندارم... اشتباه گرفتید قطعا، بله مطمئنم من تو عمرم ایشونو ندیدم... نه اصلا...
همین
...
فقط یه شوکولات دیگه خب؟؟
...
دلم یه کار هیجان انگیز بالاتر از خطر می خواد که نمی گم چیه!!!!!صداش صبح در می آد... هی می کشم می کشم و هی می کشم ... اینم شد زندگی؟
...
خب خره کار دیگه ای بلد نیستی که...
راس می گی ها...
پس من رفتم دوباره نقاشی کنم... همین خب؟ لابد...
...
چند روزیه هوس عاقل شدن ندارم.. این یعنی بهترم... زندگی خوبه... شیرین بامزه و گردالو عین خودم....
از اعتماد به نفسم خوشت اومد... تصمیم گرفتم چاق بشم... محشره نه؟؟ اینطوری شاید یه فرجی بشه... یه عمر لاغر کردیم اما هر روز قطر مون تصاعدی میزنه بالا ... حالا تصمیم می گیریم چاق شیم ازاین بدتر که نمیشه....
یادم باشه این دلقک اون کوجولو رو براش ببرم... فک کنم تا من برم دیدنش دیگه سیبیل در آورده باشه و دیگه نتونم شونگولشو بکنم... مصیبتیه ها عصر ارتباطات**
**منظور ارتباط گودرز و شقایق است زور نزن بفهمی.
...
من روشنفکر نیستم... گه خوردم که روشنفکر باشم... ببین من یه امل عوضی ام... کلا اینجوری حساب کنی راحت ترم... تکلیف تو هم با خودت چراغونیه!!....
....
مهم اینه که من رفتار دیگران رو تعیین می کنم... یعنی وقتی می بینی از یه نقطه ضعف مشترک تو همه ی آدمای دور و برت شاکی شدی، باهاس یه نیگا تو یخه ت بندازی و ببینی عیب خودت از کجاست... فهمیدی؟ نفهمیدی؟ خب برو بمیر... هی هم نق نزن که چرا همه مثل شوهر سابقت رفتار می کنن... خفه فعلا... بگرد ببین چه مرگته...گه.
دلم می خواد غر بزنم و هر کثافتی باشم که تو فکر می کنی اصلا هم مهم نیست... مهم اینه که حالم از خودم بیشتر از بقیه به هم می خوره.... بو گند خودم داره خفه ام می کنه....
....
...
همین
چیه ؟ قراره چی بشه.... اه شیت
...
من یه رفاقت و یه فرصت به حمید بدهکار بودم... رفیقم نبود اما گاهی اوقات اونی که همیشه می بینی و همیشه حرفای بی سروته می زنین و چون قید "همیشه" اول کاراش می تونی بیاری رفیقت نیست...
...
حمید من یه رفاقت بهت بدهکارم.
...
خدا بیامرزتت.
بچه که بودم آدمها کمتر می مردند...انگار واقعا قدیما همه چی بهتر بود.... من اینقدر که از مرگ دیگران میترسم از مردن خودم باکیم نیست.
حمید مرد و اگه حرفا درست باشه و مریم همون مریم، یکسال بعدش مریم هم مرد.
...اینجوری چارشنبه می میره ، همه ی چارشنبه ها مردند. من می ترسم. تو رو خدا نمیر.
...