|
رمدیوس خوشگله یک روز میان ملافه های سفید گم شد
|
...
من آدمم عزیزم روبات نیستم... شعور دارم، دلم تنگ می شه، برگ چغندر نیستم، احساس دارم، دلم می خواد حرف بزنم، و مهم تر از همه اینا یه چیزی به نام غرور هم اون ته وجودم تلق تلوق می کنه...
... فکر کردم یادت رفته ...
...
... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خ خ خ خ خ یادم نبود تو از این حرفای خاله زنکی خوشت نمیاد.
....
...
و لبخند تنها پاسخ مبهمي به تنهايي بود...
وقتي سرانگشتان جستجوگرت را ميان پلك برهم زدني گم كردم.
و "عادت مي كنيم" هولناك ترين كابوسي
كه ميان بازوان تو ديدم...
وه كه تعبير اين خواب آشفته
پشت كوه مي خواهد و ...
اشكم از آن است كه چشماني منتظر دارم
كه نبودنت را عادت نمي كنم
كه تعبير روياي كيست نبودن تو؟
June 15, 2007
حالم خوبه ...توپ توپم... فقط سرم شلوغه نمی رسم بنویسم.... اما همه چی روبراهه... اصنم آدم گهی نیستم... همینه که هست... هرجور که راحتم...همین.
....
هنوز همون آدم گه هستم...
...
... قراضه خودتی... خر چرا؟؟... من اصلا عادت ندارم با خر ها مراوده داشته باشم قلمبه...
... همین
... مگه زوره؟
...هیچی خب؟