تبليغاتX
من هستم همین
رمدیوس خوشگله یک روز میان ملافه های سفید گم شد
 

 

... چرا من از تو می گریزم؟؟ ... بد نیست یه کم عین آدم زندگی کنم... خوشحالم که هستی... با آنکه من می گریزم... ممنون.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:11  توسط آرتمیس آزاد  | 

 

و این روز ها آدم گهی هستم... حتما باهاس این قضیه رو به چشم ببینید و به گوش بشنوید و به جوارح لمس کنید تا باورتون بشه.... سرم شلوغه...یه مشت آدم نافهم پرادعای بی چشم و رو را در حال از سر وا کردن می باشم اما بوگندشون از مخم نرفته باهاس مخمو بذارم آفتاب........ در هر صورت اوضاع خودم به خودی خود خوبه ...اما نمی دونم چرا گاهی یه پشه واسه آدم اسباب فکر و خیال میشه....باید تپ بزنی با روزنامه روش... همین. همین ! همین!؟ خیلی بده وقتی یه نفر آدمو اذیت می کنه یعنی بهش اهمیت دادی... اما عمرا آخه....................... بی خیال در این موارد می فرمایم: گت اوت... شیت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:53  توسط آرتمیس آزاد  | 

 

...

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي مركز گسترش سينماي مستند و تجربي،

 اين فيلم انيميشن كه به شيوه مينياتوري توليد مي‌شود، درباره حمله مغول‌ها و درگذشت

شيخ فريدالدين محمد عطارنيشابوري، از بزرگان شعر و ادب عرفاني، ملي و اسلامي ايران

در قرن هفتم هجري است.


عوامل توليد فيلم انيميشن «ققنوس» كه در مدت زمان 15 دقيقه، تهيه و تا خرداد ماه 86،

 آماده نمايش عمومي خواهدشد، به اين شرح هستند: پژوهشگر، نويسنده، كارگردان

و تدوينگر: نريمان گرانمايه / طراحي شخصيت: آرش رادكيا / موسيقي، صداگذاري و

ميكس: كريستف رضاعي / انيماتور: نوروز عباسي / تهيه‌كننده: مركز گسترش سينماي

مستند و تجربي.

منبع: خبرگزاری فارس

 

... کارش محشره ... قول می دم... خودم دیدم... ولی مینیاتور نیست... آقای گرانبایه دستش درد نکنه ه.... می شه زود تر تموم شه؟...ولی اسم منو ننوشتین آقای گرانمایه ها.... گفته باشم؟!!!

...

از همه ی این خزعبلات گذشته لحظه شماری می کنم این کار تموم شه... نقطه عطفی خواهد بود... برای همه ی ما..... خسته نباشی استاد!!!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:6  توسط آرتمیس آزاد  | 

...

خیلی وقته نیستم....

...

نه برای اینکه حالم بده... نه برای اینکه تو هستی... نه برای اینکه حوصله ندارم... نه برای اینکه آداب معاشرت حالیم نیست....

...

 

نیستم چون واقعا نیستم...

 

می تونی بفهمی؟

گفتم روزی که ببینمت هیچی ناگفته برات نمی مونه.... من هیچ وقت هیچی نگفتم ..هیچی... ولی چرا حرف حرف تو شد؟؟؟ چرا همیشه تو می بری؟؟ چرا منو از خودم بهتر می شناسی؟؟ بهم حق بده... بهم حق بده که ازت بترسم........

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 12:54  توسط آرتمیس آزاد  |