|
رمدیوس خوشگله یک روز میان ملافه های سفید گم شد
|
... یک عدد ماهی از نوع فایتر آبی فیروزه یی نر سر راه گذاشته می شود هر کی حاضر به نگهداریشه که کاری هم نداره به من ای میل بزنه یا بزنگه هر چه زودتر تا بچه از دست نرفته....
...
... و من گشنمه، خوابم می آد، از بوی عود صندل بدم می آد، ولی بوی شمع سیب خوبه، نمی دونم برچسب های وینی پو رو کجا بچسبونم، این همه نقاشی رو که از صبح کشیدم باید بندازم دور چون خیلی مزخرف شدن، اصلن کی به تو گفت پاشی بری شمال اون هم از جاده چالوس که من هی دلم شور بزنه لابد، عمرا هم فکر کردی.... ککم هم نمی گزه، از این لوس بازی هام خوشم نمی آد... این قلم نوری هم که خراب بود، مودم و کارت صدا هم که درایور نداره، بستنی هم که تعطیله، حالا تو نمی شد نری؟؟ من اصلن امشب می خوام قر بزنم... رفقا من همین الان دلم پیاده روی می خواد چیکار کنم؟ کتابهام رو هم همه رو خوندم هیچی ندارم بخونم خب........ ببین می شه یه زنگ بهم بزنی بهت قر یاغر بزنم؟؟؟
... مامان هنوز هم آمپول درد داره باور کن.
... مامان من بستنی می خوام...
... مامان من هنوز بعضی شبا دلم درد می گیره...
... مامان ...
... مامان چرا دیگه کم می گم مامان.... این یعنی بزرگ شدم نه.... ولی من هنوز با شبا با
عروسکم می خوابم.... پس یعنی چی؟
...
...مامان تخم مرغ شانسی می خری ؟؟ قول می دم شوکولاتشو نخورم... فقط یواشکی یه ذره شو می برم زیر لاحاف به مصیب( خرسمه به خدا) می دم بخوره.... باشه؟
....
... باقیمانده ی وسایل رو هم دور ریختم... همه شون مثل خودم شده بودن شکسته و درب و داغون، فقط پسشون گرفتم که ببینم این چند سال سر خودم چه بلایی آوردم...
خوشحالم که ازش گذشتم.... خوشحالم که می تونم دورشون بریزم.... خوشحالم که ....
زندگی داره سر و سامون می گیره ، یواش یواش... بی حرف پیش... گوش شیطون کر!
... روز اول: - می دونم هیچ وقت عادی نمیشه...
- ما هم مثل بقیه، هیچ وقت هیچ آدمیزادی از طبیعتش دور نمی شه..
... روز دوم: - عزیزم کسلی، بیمار شدی؟ نگرانتم...
- نه، حالم خوبه....
- ...
- ببین این پانزدهمین باره از صبح تا حالا.. حالم خوبه به خدا .... گیر نده...
... روز سوم:- ...
- خوبی؟ واااای خیلی دوستت دارم .........
- ببین من یک کم این روز ها ذهنم ...
- خب عزیزم من که هستم...
- خیلی خوبه که هستی...همین به من آرامش می ده...هیچی نگو فقط باش
- ...
- ...
... روز چهارم: - سلام خوبی؟
- مثل اینکه حوصله نداری... مزاحم نمیشم...
... روز پنجم: - ...
- سلام خوبی؟
- آخ من که نمی تونم این گوشیت رو بگیرم خوب شد زنگ زدی...
- روبراهی؟؟
- نه نشد تو هنوز هم حالت خوب نیست...
- ببین من فکر می کنم...
- تو مریضی، برو دکتر...
- باشه.
روز ششم:
...
روز هفتم:
...
روز هشتم: - ...
- سراغی از ما...
- اااههههههه بابا این تلفن تو رو...
- ...
- ببین تو حق نداری این رو بگی ... هیچ وقت هیچ وقت برای من عادی نشده..
- ...
- اصلا تو حالت خوب نیست... هر وقت بهتر شدی زنگ بزن
روز ... :
...
...
زندگی تکرار هر روزه ی ملالت هاست چه بخواهیم و چه نخواهیم...