|
رمدیوس خوشگله یک روز میان ملافه های سفید گم شد
|
... مجید ، قصیده، آیدین ، آزاده ، سرگل، ابولفضل ، عاطفه ، کتی ، آرش ، نوروز ، ساسان، علی ، کیارش ، محمد ، مهرداد ، کامیار، گلناز ، نیما ، ممدرضا، نیلوفر، حمیده ،پویا، حسین ، رومینا، هادی، سارا، شادی، سیامک، مهسا، مجید آ ، و... یه عالمه رفیق با معرفت دیگه که همیشه یادم بودین و ازم خبر گرفتین بابت این مدت که جواب ندادم منو ببخشین یه کم بیشتر از یه کم اعصابم به هم ریخته بود و راستش جرات حرف زدن با کسی و نداشتم... منو ببخشین می دونین که دوستون دارم و همیشه ... ولش کن دلگیر نشین ازم دیگه ... قول می دم خوب شم... آدم شم... قول می دم.........
...
... من تخم مرغ شانسی می خوام.
...
...
بابا یکی بگه shift+delete مخ آدم کجاست؟
* البته تصحیح می کنم گیر ندین به آدم بودن یا ... شما بگین کجاست من اینجا پیداش می کنم.
...
....
من شبا وقتی خیس عرق از خواب می پرم و زبونم از ترس بند اومده می خوام اینجا باشی و بغلم
کنی ... می فهمی؟ ... اااااااااه
....
هیچی هم حالیم نیست....
...
ببین نمی دونی من با این جنازه یی که تکه تکه کردم و تو پلاستیک سیاه پیچیدم چیکار کنم؟؟
دیشب هم تا صب جایی واسه دفن کردنش پیدا نکردم....
قبلا دستکم خوابهام متنوع تر بود ... یه شب مخ سرخ می کردم یه شب آدم کالباس می کردم
یه شب دیگه هم مرده ها می اومدن دنبالم و... اما الان خیلی وقته نمی دونم با این کیسه سیاه
چیکار کنم؟
...
من اصلا عادت ندارم تو مریض شی.... دستور می دم هر چه سریعتر خوب شی....
هیچم از این پست آخریه خوشم نیومد، خیلی بی مزه بود. بدو بدو .... ولی بامزه است
الان من و تو می تونیم با شکلات خودکشی کنبم ....حال می ده ها.
...
فکر می کنم حالا وقتشه ... الان می تونم بنویسم در مورد همه ی آنچه که این مدت بر من گذشت... راستش الان هم باورم نمیشه چه جورزندگی می کردم ...یعنی من اون کارها رو چطور و تحت چه شرایطی انجام دادم ؟ ! .... چرا همه همه ی حرفها درست بود. مجید یادته؟!؟می دونم که هیچ وقت دلت نمی خواست حرفات درست دربیاد..... چرا ؟!؟! حالا دیگه از یادآوری 6 سال گذشته عرق سرد تمام بدنم رو خیس نمی کنه... آره فکر کنم دیگه پاک شده....یعنی اصلا هم هیچ وقت نبود تنها یک سوء تفاهم گنده برای من پیش آمده بود که خب بنده خدا هر چه تلاش کرد نتونست من رو متوجه این اشتباه بزرگ بکنه....انصافا تلاش کرد و من طبق معمول آن قدر پافشاری کردم که مخم تاب نیاورد و با اغلام خود مختاری و استقلال به من این درس بزرگ را داد که بابا وقتی طرف خودش می گه عوضی گرفتی همه ی عالم و آدم هم همین رو می گن خب یه چند درصد احتمال بده داری اشتباه می کنی....
رفیقی می گفت مثل اینه که تو یه مهندس مکانیک رو مسوول بخش قلب مجهزترین بیمارستان بکنی و هی ازش توضیح بخوای که چرا ملت گرگر می میرن؟ ببین این مشکل اون طرف نیست، بلکه تو اون آدم رو جایی گذاشتی که اشتباه بوده ......آره راست می گفت...... اما بگذریم الان
حس می کنم 4،5 سالی عقب افتادم از زندگی ...باید جبرانش کنم ...وقتی به کارهایی که ظرف چند ماه گذشته انجام دادم فکر می کنم ، مخم سوت می کشه................ می دونی ولع کارکردن یا نه زندگی کردن دارم.... صبر ندارم .... کنار کارهای دانشگاه کار کردم اون هم نه جدی اماشوخی شوخی قد این چند سال شاید هم بیشتر کار کردم....... متاسفم شاید از تمدن به دور باشه ولی خوشحالم که نیست.... خوشحالم که دوستهام
رو دوباره پیدا کردم.... خوشحالم که دارم زندگی می کنم..... و راستش متاسفم که حتی یک نفر از برگشتنم ناراحت نشد حتی خیلی از دوستام می گفتن بابا چرا این همه طول دادی.... حتی فکر هم نمی کردم کسی بابت این مساله مهمونی بگیره .... و یا..... بگذریم مهم اینه که من مثل مردم به زندگی که توش هستن معتقد نیستم.... من زندگی مو خودم می سارم بنابراین با تمام توان حفظش می کنم.... پس اشتباهاتم هر چقدر هم که احمقانه باشند مال من هستند....مهم اینه که فکر نکنیم زندگی یه لیوان گه ه که اگه نصفش رو خوردی باهاس تا تهش سر بکشی..... نه عزیزم هیچ وقت یادم نمی آد عادت داشته باشم توی لیوان ب{...}نم..... خلاصه بعضی آدمها رو کاش هیچ وقت نشناسیم..... شاید کودک درونمون کمتر درد بکشه اینجوری............. باور کردن بعضی فضاها سخته یعنی یه چیزی تو مایه های عمرا..... نه اصن باورت می شه... من الان خود اون موقع مو نمی فهمم اصن....................یعنی همه ی اینها گذشته ی منه؟؟ چطور ممکنه؟؟ مگه میشه؟ نه اینا مال من نیست نه باور کن.........
....ولی الان که همه چی به جاست و روبراه.... همین خوبه....این که من هستم.
...
و ما می ترسیم از نظری که ممکن است مخالف ما باشد ...
...
این جمله رو همه سعی دارن بهت یادآوری کنن، می فهمی احمق؟!؟
...
...
« حسين ضيايي» عضو «مركز توسعه انيميشن ايران» گفت:اين سازمان اتاق بازرگاني غير انتفاعي NGO است كه به همت صاحبان استديوهاي تهيه و توليد فيلم انيميشن متشكل از اساتيد و دستاندركاران صنعت انيميشن ايران از تيرماه سال جديد جلساتاش را آغاز كرد و اعلام موجوديت كرد.
وي اعضاي هيات مؤسس را برشمرد و گفت: هيات مؤسس «مركز توسعه انيميشن ايران» را شهاب كسرايي (فرهنگي هنري هور)، عليرضا گلپايگاني (حركت كليدي)، شهرام حاج ميرصادقي (پويا رسانه سبز)، عليرضا كاويان راد (مداد سبز)، امير محمد دهستاني (كارگردان انيميشن)، حسين ضيايي (نوسينده و كارگردان انيميشن) تشكيل ميدهد.
وي به بيان اهداف اين تشكل پرداخت و اظهار داشت: اهداف اين مؤسسه تلاش در راستاي بستر سازي براي صنعتي كردن انيميشن ايران است،به طريقي كه كارفرما سفارش دهندگان متعدد به تعريف درستي از انيميشن برسند.
«ضيايي» افزود: هر كارفرماي انيميشن جنبههاي خاص و خواستگاههاي سازماني خودش را دنبال ميكند و رابطه ميان كارفرما و انيميشن با تعريف درست از صنعت انيميشن به دست ميآيد.
وي به برنامههايي كه تاكنون در «مركز توسعه انيميشن ايران» به انجام رسيده اشاره كرد و گفت: اساسنامه و آئيننامه مركز نوشته شده است.
همچنين صندوق تعاوني راهاندازي شده كه گردش مالي چند صد ميلياردي داشته باشد.تا صاحبان شركتهاي انيميشن به طريقي بتوانند با عضويت در اين صندوق از تحصيلات آن استفاده كنند چون مشكلات غير مترقبهاي در راه توليد انيميشن براي مولد پيش ميآيد. ما تلاش داريم اين شكها را كم كنيم.
«ضيايي» در انتهاي سخنانش گفت: برنامه ما 5 ساله خواهد بود كه تسهيلات توليدات را به سمت صادرات خواهيم كشاند.قصد ما مورد حمايت قرار گرفتن بازرگاني و اقتصاد انيميشن است.اكنون در حال عضوگيري از استديوهاي انيميشن هستيم تا هيات مديره ظرف 2 يا 3 ماه ديگر مشخص شود.
منبع: خبرگزاری هنر ایران
*** قابل توجه شما رفیق...زدی وسط خال عزیزم
...
...
مقادیری اعصاب ندارم . کمی حوصـــــــله ندارم. دلم می خواد یکیو بزنم... فقط یه مشــت کوچـــــولو زیر چونه یا چشــــــــم چـــپت ... خواهش می کــــــــــنم. خب از غر زدن که بگذریم می مانیم ما و دیگران و مشــــــــق و از کار و کاســـــــــــــبی هم که خدا بخواد خبری نیست... یعنی کار هســـــت منتها تمام دستـــــــمزدها به حساب خدا ریخته شده و ما دو تا هم که با هم خوبیم...یعنی من که دوســــــــــــش دارم اونم یه جورایی میــــــگه ها ولی شیوه اش همچین سر فرصــــــته یعنی ما یه چیزی الان می خوایم می ذاره ســــال دیگه ... آخ آخ الان اگه مامانم اینـــــجا بود می گفت بچه ناشکری نکن... بابا بی خیال گه خوردم بلانســـبت... الان می زنه نصـــفم می کنه.... اصلا وابدا شوخی سرش نمی شه....در هر صورت دست و دلم به کار نمی ره به هر کی قول دادم بد قول شدم و ... حســــــــــاب کتاب که نداره روزگار ما... اما این زمســـــــتون حال خوبی دارم ، پاییز و زمســــــتون ، بعد پنج شش سال چسبید... مال خودم بودم ، استـرس نداشتم آزاد ، رها، بی خیـــــال.... خود خودم بودم، نمی دونم چطور یهو ترســـــم ریخت از همه چی... اعتماد به نفســــــــم برگشته و حال روحم خوبه خوبه... خودم رو دوس دارم اینطوریمو دوس دارم ... این ترم که تموم شه تازه می فهمـــم دنیا دســت کیــــــــــــــــه...... هی آقایونا
پولامو بدین می خوام برم مسافرت.......... باهاس برم فیلمنامه مو تایپ کنم فعلا شب خوش.
...
***راستی در پی ای میل های اخیر دوستانی کشف کرده بودن که من رگه های بچه ننه گی دارم...می خواستم بگم اینقدر فسفر سوزوندن نداره همین جا اعلام می دارم که اینجانب با افتخار تمام شش دانگ بچه ننه می باشم، عزیزان و دوستــــــــانی هم که تا به حال این مســـاله را نفهمیده اند در اسرع وقت به نزدیکترین مرکز سنجش هوش مراجعه کرده تا از صحت و سالم بودن مخ شان مطمئن شوند.
...
...
الان بیدار شدم... یه عود روشن کردم با بوی شکلات و به این نتیجه رسیدم که ما با هم رفیقیم...
...